4 مورد از ریشه های اضطراب

ریشه های اضطراب

ریشه های اضطراب:
ویکتور فرانکل، روانپزشک معروف آلمانی از پرسش های زیر برای مراجعین و بیماران خود استفاده می کرد. این شیوه، احتمالا برای برخی افراد  نامتعارف و حتی عجیب به نظر می رسد، اما دکتر فرانکل این سوال را می پرسید تا مراجعین خود را به سوی آگاهی ارزشمندی که به شدت نیازمند آن بودند هدایت کند.

پرسش هایی برای کشف ریشه های اضطراب:
اینکه معنای حقیقی زندگی شان چیست؟ همه ی ما با پرسش های مشابهی مواجه شده ایم؛ چرا زنده هستم؟ فایده ی زندگی چیست؟ با وحشت مرگ چه کنم؟ از آزادی خود چگونه استفاده کنم؟ زندگی خودم را وقف چه اهدافی کنم؟

این ها پرسش هایی چنان عمیق هستند که بسیاری از انسان ها از آن ها فرار می کنند؛ برخی با دادن پاسخ های سطحی و برخی با تلاش برای فکر نکردن به آن ها و سرکوب خود.

اما روانشناسان اگزیستانسیالیست بر خلاف این دسته از آدم ها، با شجاعت تمام به درون این پرسش ها شیرجه می زنند و دغدغه مندی های وجودی ما را به رسمیت می شناسند؛ زیرا ریشه ی بسیاری از رفتارهای آدمیان را می توان در ابعاد وجودی شان که در قالب این پرسش ها خود را نمایان کرده اند جست و جو کرد.

این دسته از روان درمانگران به شدت تحت تأثیر فلاسفه ای مانند نیچه، شوپنهاور، کامو، سارتر و مهم تر از همه کی یرکگور بوده اند.

سورن کی یرکگور می گوید: من انگشرتم را در هستی فرو می برم، بوی پوچی می دهد. من کجا هستم؟ این چیزی که آن را جهان می خوانند چیست؟ چه کسی مرا به این دام انداخته و اکنون مرا وانهاده است؟ من کی هستم؟ چگونه به جهان آمده ام؟ چرا با من مشورت نشد؟

این گزین گویه از کی یرکگور، وحشت وجودی را به بهترین شکل ممکن به ما منتقل می کند. ابعاد وجودی انسان شامل مسلمات هستی و دلواپسی های غایی هستند؛ دلواپسی هایی که ریشه در خود هستی ما دارند.

ریشه های اضطراب:

مرگ / آزادی / پوچی / تنهایی

اضطراب وجودی از رویارویی با قطعیت های اجتناب ناپذیری به وجود می آید که ما با تمام وجود آن را احساس می کنیم و بر زندگی ما سایه افکنده است.

ریشه های اضطراب اول) مرگ:
واضح ترین دلواپسی غایی مرگ است. ما به این دنیا آمده ایم اما یک روز قرار است از آن رخت برببندیم. چگونه می توانیم با این حقیقت تلخ کنار بیاییم؟ مرگ حتمی ترین واقعیت زندگی ست؛ هستی زمانی پرشور و معنادار
می شود که افراد با احتمال مرگ خود روبه رو شوند و آن را بپذیرند.

وقتی جرأت روبه رو شدن با مرگ خود و اندیشیدن درباره ی آن را نداشته باشیم، نیستی را به شکل های دیگری مانند اعتیاد، روابط جنسی بی بندوبار و رفتارهای تکانشگری و مخرب تجربه می کنیم.
رولو می می گوید:  “ما از مرگ در هراس هستیم پس هستی خود را چروکیده می کنیم! آرزوی تداوم زندگی و آگاهی از اجتناب ناپذیر بودن مرگ تعارض مرگ را شکل می دهد.

ریشه های اضطراب دوم) آزادی:
بر خلاف دیدگاه جهان شمول نسبت به آزادی که آن را امری که همگان خواستار آن هستند تلقی می کنند، درواقع آزادی وحشتناک است. آزادی با مسئولیت همراه است و برخی از آدم ها از مسئولیت گریزان
هستند.
برای مثال: من آزاد هستم که رشته ی تحصیلی خودم را انتخاب کنم. اضطرابی که در اینجا تجربه می کنم ناشی از وجود آزادی و در نتیجه ی مسئولیت من در قبال این انتخاب است؛ آگاهی از این که آزاد هستم از میان گزینه های مختلف دست به انتخاب بزنم و سایر انتخاب ها را از دست بدهم و همچنین متحمل شدن پیامدهای این انتخاب ها؛ موضوع اضطراب ناشی از آزادی و مسئولیت است.

ریشه های اضطراب سوم) پوچی و بی معنایی:
چرا زندگی می کنیم؟ آیا این زندگی ارزش زیستن دارد؟ حال که جهان پر از درد و رنج است چرا نباید خودم را بکشم؟
چه اهدافی ارزش این را دارند که من زندگی خودم را وقف آن ها بکنم؟ آیا زندگی در همین خوردن و خوابیدن خلاصه می شود یا معنایی فراتر از همه ی این ها دارد؟

با کمرنگ تر شدن ارزش های سنتی و دینی و سقوط آن ها در عصر مدرن، انسان امروزی دچار بحران معنا شده است. نتیجه ی بزرگ فروپاشی ارزش ها، احسا پوچی و انزواست.
او نمی داند چرا زنده است و باید با زندگی خود چه کار کند، زیرا بسیاری از ارزش هایی که برای انسان های گذشته تقدس داشت اکنون برای او باورپذیر و قانع کننده نیست.

ریشه های اضطراب چهارم) تنهایی و انزوا:
رولو می باور داشت که ارتباط نزدیکی میان احساس پوچی و تنهایی است. انزوای وجودی بیانگر فاصله ای پر نشدنی میان آدم هاست. فرقی نمی کند چقدر به معشوق خود یا به اعضای خانواده ی خود نزدیک باشیم باز هم شکافی عمیق میان ما و آن هاست.

تو تنها کسی هستی که در پوست خود زندگی می کنی و کسی نمی تواند طعم تجربه ی زیسته ی تو را بچشد. تنها به دنیا آمدی و تنها چشم بر جهان خواهی بست.
ترس و وحشتی که از پرسیدن این سؤالات و احتمالا نداشتن جواب های قانع کننده یا قطعی سر تا پای وجود ما را فرا می گیرد، همان وحشت وجودی است که موضوع بحث ماست. هدف این رویکرد آماده سازی ما برای مواجهه ی جسارت مندانه با دلواپسی های غایی و یافتن راه های ثمربخش برای کنار آمدن با آن هاست.

مهشید شاهسوارانی / خودت رو آنطور که دوست داری بیافرین.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

جستجو در سایت
Loading...
موجود است، هم اکنون می توانید سفارش دهید!
ناموجود!