هر کدام از ما رویایی شخصی در مورد «عشق» داریم. این که عاشق کیست و چگونه قرار است عشق بورزد. شاید یکی از عمیق ترین تصاویر راز آلود ذهن ما باشد که دوست نداشته باشیم در موردش با کسی حرف بزنیم، بیشتر آدم ها چه در رابطه باشند یا نه، تصویر یک عاشق را در ذهنشان دارند و وجود این تصویر در ذهن ما است که گاهی ما را به یک سرخوردگی و خستگی عجیب درونی می رساند.
در صورتی که ما به اشتباه فکر می کنیم این تصویر و رویا انرژی خوبی است که ما را به جلو هل می دهد و شاید گاهی فکر می کنیم که مسکنی موقت است برای رد شدن از مشکلاتی که در رابطه خود داریم. این تصاویر هیچ مشکلی ایجاد نمی کنند اگر بدانیم که فقط تصویر هستند و نه واقعیت.
اما گاهی این تصاویر با واقعیت فعلی زندگی مان ادغام می شوند و ما در واقعیت به دنبال این تصاویر می گردیم شبیه این است که فیلمی دائماً از تلویزیون خانه ما پخش می شود از یک سرزمین رویایی و یک عاشق دلخسته که منتظر ما است تا خوشبختمان کند و ما آن قدر شیفته این فیلم می شویم که باورش می کنیم و روزی تصمیم می گیریم که راهی آن سرزمین شویم و آن عاشق دل خسته منتظر را پیدا کنیم تا احساس خوشبختی کنیم.
تصاویر را از واقعیت جدا کنید. واقعیت همینی است که روبه روی شما است. اگر رابطه شما سرد است اگر رابطه دارید و دوستش ندارید اگر رابطه ندارید اگر … اگر
هر چه هست همین است. با اینکه روبه روی شما است چه کار می خواهید بکنید؟
در بیشتر تصویر سازی های یک عاشق در ذهنمان، عاشق آغوشی گرم و التیام بخش دارد که ما می توانیم در آغوشش مسئولیت هایمان را به او بدهیم به تصویر عاشق در ذهنتان دقت کنید عاشقی که از راه می رسد و تمام مشکلات مان حل می شود.
دیگر مهم نیست در گذشته ما چه بر سر ما آمده، مهم این است که عاشقی داریم که ما را بی حد و مرز دوست دارد. نوازشمان می کند، محبت می کند، جمله های عاشقانه می گوید، هیچ گاه از ما سرد نمی شود، خیانت نمی کند، هیجان زندگی با او هیچ گاه تمام نمی شود هیچ گاه دعوا نمی کند بحث نمی کند بدنی بی نقص دارد و ما همیشه اولویت زندگی اش هستیم.
چه تصاویر زیبایی جایی در کتاب جنس دوم سیمون دوبووار نوشته شده:
((همه اعمال احمقانه و همه کارهای خوبی که کرده ام یک علت دارند آرزوی یک عشق کامل و آرمانی که با آن بتوانم خود را دربست واگذارم هستی ام را به دیگری سپارم به خدا به مرد یا زنی چنان فراتر از من که دیگر نیاز نداشته باشم بیندیشم در زندگی چه باید بکنم یا به خود توجه کنم.
کسی که بتوانم کورکورانه و با اطمینان از او پیروی کنم.... کسی که مرا حمل کند و مرا با ملایمت و محبت به سوی کمال ببرد. آرمیدن در بازوان نگاه دارنده او، بسیار کوچک و بسیار خود از دست داده در تیمار عاشقانه او چنان سراپا از آن او شدن که دیگر خود نباشم.))
این متن احتمالاً تمام آن چیزی است که ما از عاشق ذهنی مان میخواهیم اما حواسمان نیست که این ها فقط تصاویر هستند. آدم هایی که وارد رابطه با آن ها می شویم در واقعیت نباید این مسئولیت را قبول کنند و کسی که مسئولیت تمام و کمال عاشق ذهنی مان را قبول کند به زودی از ما و توقعاتمان خسته می شود.
چرا آدم ها در ما فنا شوند و ما در آن ها؟
عاشق هر که باشد و هر چه انجام دهد، قرار نیست مسئولیت خوشحال کردن مدام شما، راضی نگه داشتن مدام شما، اطاعت کردن و بیرون کشیدن رنج از بدنتان و روبه رو شدن با سختی های زندگی شما را داشته باشد.
دو دام از تصویر سازی آرمانی عشق:
یک) رابطه ها و آدم ها آن طور که تصویر سازی می کنیم نیستند. منتظر عاشق ذهنی تان نباشید که این انتظار شبیه نیرویی فرسایشی از درون عمل می کند. این نیرو با شما را دردمند و متوقع می کند.
یعنی در هر صورت شما از آدم روبه رویتان توقع دارید که به میل شما رفتار کند و کم کم دردمند می شوید چون این اتفاق نمی افتد.
دو) یا شما را وادار می کند که آدم رو به رویتان را تغییر دهید، که شاید شبیه آن عاشق ذهنیتان شود.
تصویر عاشقی که قرار است از راه برسد رفتارهای ما را با خودمان و آدم هایی که با آن ها در رابطه هستیم تغییر می دهد. رؤیای داشتن عاشق بی عیب و نقص ما را در رابطه فعلی مان سرد و پر توقع می کند ما را بی حوصله و عنق می کند، چون تحمل دیدن آدم روبه رویمان را نداریم و ما هر لحظه شریک رو به رویمان را با آن تصویر عاشق پیشه ذهنی مان مقایسه می کنیم.
نه خودمان را می بینیم نه آدم روبه رو را روزی که تصویرهای ذهنی مان را رها کنیم بخش های جذاب و جدیدی را در آدمی که با او رابطه داریم کشف خواهیم کرد و بخش های جدیدی را در خودمان و حقیقت زندگیمان هم کشف خواهیم کرد.
اگر تنهاییم با تنهاییمان تعاملی سازنده برقرار می کنیم و قرار نیست هر روز که بیدار می شویم در فکر عاشقی دلخسته و منتظر در جایی دور باشیم.
قطعاً با این فکر بیدار می شویم که امروز برنامه من چیست و چگونه می خواهم به پایان برسانمش؟ در انتظار رسیدن به عاشق رؤیایی؟ یا در راه تلاش برای خودم، احساس خوب درونی ام و سپس فرصت دادن به خود برای یافتن یاری
واقعی که بتوانم دوستش داشته باشم با تمام ویژگی های واقعی اش؟
دیدگاهتان را بنویسید